تبليغاتX
یادگار شب

"یا مَن لا يَصرِفُ السُوءَ الٌا هُو" هر چی تو کردی

 هواي كوي تو از سر نمي رود آري

 

ای کاش دلت از دل تـنگـم خــبری داشت

یا نامه ی
من در دل سنگت اثری داشت

یا شام فراقت ز پـی خود
سـحـری داشت

یا
نرگس مخمور تو بر من نظری داشت

ای کاش ... !

 


 

خوش است خلوت،اگر يار،يار من باشد               نه من بسوزم و او شمع انجمن باشد

من آن نگين سليمان به هيچ نستانم                      كه گاه گاه بر او دست اهرمن باشد

روا مدار خدايا كه در حريم وصال                      رقيب محرم و حرمان نصيب من باشد

هماي گو مفكن سايه شرف هرگز                    در آن ديار كه طوطي كم از زغن باشد

بيان شوق چه حاجت، كه سوز آتش دل           توان شناخت ز سوزي كه در سخن باشد

هواي كوي تو از سر نمي رود آري                      غريب را دل سرگشته با وطن باشد

به سان سوسن اگر ده زبان شود حافظ           چو غنچه پيش تو اش مهر بر دهن باشد

 

 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در یکشنبه 13 اردیبهشت1388 ساعت 19:34 |
 استجابت

 

دلت را خانه ی ما کن مصفا کردنش با من
به ما درد خود افشا کن مداوا کردنش با من

بیا بر قطره ی اشکی که من هستم خریدارش
بیا بر قطره اخلاص دریا کردنش با من 

به ما گو حاجت خود را،اجابت می کنم آنی
طلب کن هر چه می خواهی،محیا کردنش با من

اگر گم کرده ای،ای دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من
 


من از تو دل نمي برم اگر چه از تو دلخورم
اگر چه گفته اي تو را
به خاطرات بسپرم

هنوز هم خيال كن كنار تو نشسته ام
مني كه در جواني ام
به خاطرت شكسته ام

تو در سراب آيينه شبانه خنده مي كني
من شكست داده را
خودت برنده مي كني

نيامدي و سال ها نظر به جاده دوختم
بيا ببين كه بي تو من
چه عاشقانه سوختم

رفيق روز هاي خوب رفيق خوب روز ها
هميشه ماندگار من
هميشه در هنوز ها

صدا بزن مرا شبي به غربتي كه ساختي
به لحظه اي كه
عشق را بدون من شناختي

 


 

به من گفتي خداحافظ....
.
.
.
.
ولي بر قنديل مژگانت بلور اشك جاري بود
.
.
.
غم تلخ ميان قصه هايت با تمام بي قراري بود

چرا با غم خداحافظ.......؟؟

تو كه مهمان عزيز لحظه هاي شاد من هستي

تو كه گلبوته هاي شعر شادم را، ز باران نگاهت بارور كردي

تو كه جام خيالم را همه شب از شراب عشق تر كردي

تو كه افسانه با عشق بودن را برايم از كتاب زندگي خواندي

تو كه بذر محبت را به دشت سينه ام افشاندي...

چرا با غم خداحافظ....؟

تو كه مهمان عزيز لحظه هاي شاد من هستي

تو همچون قصر شيرين عهد كودكي در ياد من هستي

خداحافظ كلامي تلخ و سنگين است


غم رفتن غمي بسيار سنگين است

خداحافظ....،نه ، نه ، نه...

تو كه مهمان عزيز لحظه هاي شاد من هستي

تو درياي مني

و من چون ماهيم دور از تو مي ميرم

اگر رفتي سراغت را همه جا از خداي عشق مي گيرم

اگر رفتي.... اگر رفتي دگر تا عمر دارم داغدار رفتنت هستم

مرو اي بودنت شور جواني ها

مرو اي بهترين حرف و كلام مهرباني ها...

اگر رفتي سراغت را همه جا از خداي عشق مي گيرم...

اگر رفتي من ، تنها همه شب بي قرار رفتنت هستم...

اگر رفتي درون پيله تنهايي و اندوه مي مانم
براي طفل غمگين دلم لالايي دلگير مي خوانم...
.

 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در سه شنبه 1 مرداد1387 ساعت 22:37 |
 لبِ خاموش

امشب به قصه ی دل من گوش می کنی
فردا چو قصه مرا فراموش می کنی

این دُر هميشه در صدف روزگار نيست
مي گويمت ولي تو كجا گوش مي كني

دستم نمي رسد كه در آغوش گيرمت
اي ماه با كه دست در آغوش مي كني

در ساغر تو چيست كه با جرعه ي نخست
هشيار و مست را همه مدهوش مي كني

مِي جوش ميزند به دل خُم بيا ببين
يادي اگر زخون سياووش مي كني

گر گوش مي كني سخني خوش بگويمت
بهتر ز گوهري كه تو در گوش مي كني

جام جهان ز خون دل عاشقان پُر است
حرمت نگاه دار اگرش نوش مي كني

سايه،چو شمع شعله در افكنده اي به جمع
زين داستان كه با لبِ خاموش مي كني.

                                                                        

 

                                                                                    ه.ا.سايه

 



 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در چهارشنبه 26 تیر1387 ساعت 22:9 |
 دلتنگی

 

آهم كه هزار شعله در بردارد

 صد سلسله كوه را ز جا بردارد

 من رعدم و مي ترسم اگر آه كشم

 سرتاسر آسمان ترك بردارد

 

 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در دوشنبه 24 تیر1387 ساعت 1:44 |
 سالگرد مرگ صادق هدایت بر همه ی دوستداران او تسلیت باد

بسمه تعالي

 

جز من اگرت عاشقي شيداست بگو

ور مـهـر دلـت به جانـب ماسـت بـگـو

گـر هـيـچ مـرا در دل تـو جـاسـت بگو

گر هست بگو نيـست بگو راست بگو

...این شعر رو تازه اضافه کردم - یکی از دوستان فرستاد - حرف دل من بود که به این زیبایی مولانا شش قرن پیش سروده...


        صادق هدايت در سه شنبه 28 بهمن ماه 1281 در خانه پدري در تهران تولد يافت. پدرش هدايت قلي خان هدايت (اعتضادالملك)‌ فرزند جعفرقلي خان هدايت(نيرالملك) و مادرش خانم عذري- زيورالملك هدايت دختر حسين قلي خان مخبرالدوله دوم بود. پدر و مادر صادق از تبار رضا قلي خان هدايت يكي از معروفترين نويسندگان، شعرا و مورخان قرن سيزدهم ايران ميباشد كه خود از بازماندگان كمال خجندي بوده است. او در سال 1287 وارد دوره ابتدايي در مدرسه علميه تهران شد و پس از اتمام اين دوره تحصيلي در سال 1293 دوره متوسطه را در دبيرستان دارالفنون آغاز كرد. در سال 1295 ناراحتي چشم براي او پيش آمد كه در نتيجه در تحصيل او وقفه اي حاصل شد ولي در سال 1296 تحصيلات خود را در مدرسه سن لويي تهران ادامه داد كه از همين جا با زبان و ادبيات فرانسه آشنايي پيدا كرد. در سال 1304 صادق هدايت دوره تحصيلات متوسطه خود را به پايان برد و در سال 1305 همراه عده اي از ديگر دانشجويان ايراني براي تحصيل به بلژيك اعزام گرديد. او ابتدا در بندر (گان) در بلژيك در دانشگاه اين شهر به تحصيل پرداخت ولي از آب و هواي آن شهر و وضع تحصيل خود اظهار نارضايتي مي كرد تا بالاخره او را به پاريس در فرانسه براي ادامه تحصيل منتقل كردند. صادق هدايت در سال 1307 براي اولين بار دست به خودكشي زد و در ساموا حوالي پاريس عزم كرد خود را در رودخانه مارن غرق كند ولي قايقي سررسيد و او را نجات دادند. سرانجام در سال 1309 او به تهران مراجعت كرد و در همين سال در بانك ملي ايران استخدام شد. در اين ايام گروه ربعه شكل گرفت كه عبارت بودند از: بزرگ علوي، مسعود فرزاد، مجتبي مينوي و صادق هدايت. در سال 1311 به اصفهان مسافرت كرد در همين سال از بانك ملي استعفا داده و در اداره كل تجارت مشغول كار شد.

در سال 1312 سفري به شيراز كرد و مدتي در خانه عمويش دكتر كريم هدايت اقامت داشت. در سال 1313 از اداره كل تجارت استعفا داد و در وزارت امور خارجه اشتغال يافت. در سال 1314 از وزارت امور خارجه استعفا داد. در همين سال به تامينات در نظميه تهران احضار و به علت مطالبي كه در كتاب وغ وغ ساهاب درج شده بود مورد بازجويي و اتهام قرار گرفت. در سال 1315 در شركت سهامي كل ساختمان مشغول به كار شد. در همين سال عازم هند شد و تحت نظر محقق و استاد هندي بهرام گور انكل ساريا زبان پهلوي را فرا گرفت. در سال 1316 به تهران مراجعت كرد و مجددا در بانك ملي ايران مشغول به كار شد. در سال 1317 از بانك ملي ايران مجددا استعفا داد و در اداره موسيقي كشور به كار پرداخت و ضمنا همكاري با مجله موسيقي را آغاز كرد و در سال 1319 در دانشكده هنرهاي زيبا با سمت مترجم به كار مشغول شد.

در سال 1322 همكاري با مجله سخن را آغاز كرد. در سال 1324 بر اساس دعوت دانشگاه دولتي آسياي ميانه در ازبكستان عازم تاشكند شد. ضمنا همكاري با مجله پيام نور را آغاز كرد و در همين سال مراسم بزرگداشت صادق هدايت در انجمن فرهنگي ايران و شوروي برگزار شد. در سال 1328 براي شركت در كنگره جهاني هواداران صلح از او دعوت به عمل آمد ولي به دليل مشكلات اداري نتوانست در كنگره حاضر شود. در سال 1329 عازم پاريس شد و در 19 فروردين 1330 در همين شهر بوسيله گاز دست به خودكشي زد. او 48 سال داشت كه خود را از رنج زندگي رهانيد و مزار او در گورستان پرلاشز در پاريس قرار دارد. او تمام مدت عمر كوتاه خود را در خانه پدري زندگي كرد.

 


سروده ای از مهدی اخوان ثالث در رثای هدایت:


روی جاده نمناک عنوان نوشته ای از هدایت می باشد در سالهای ۱۳۱۰-۱۳۰۵ که مفقود گردیده است .


روی جاده نمناک - سروده زیبایی از مهدی اخوان ثالث در رثای هدایت (از این اوستا- تهران - ارديبهشت - ۱۳۴۰):

 


اگر چه حالیا دیریست کان بی کاروان کولی
ازین دشت غبارآلود کوچیده ست
و طرف دامن از این خاک دامنگیر بر چیده ست
هنوز از خویش پرسم گاه:
آه
چه می دیده ست آن غمناک روی جاده ی نمناک ؟

* * *

زنی گم کرده بوئی آشنا وآزار دلخواهی
سگی نا گاه دیگر بار
وزیده بر تنش گمگشته عهدی مهربان با او
چنان چون پار یا پیرار؟
سیه روزی خزیده در حصاری سرخ؟
اسیری از عبث بیزار و سیر از عمر
به تلخی باخته دارو ندار زندگی را در قماری سرخ ؟
وشاید هم درختی ریخته هر روز همچون سایه در زیرش
هزاران قطره خون بر خاک روی جاده ی نمناک؟
چه نجوا داشته با خویش؟
پیامی دیگر از تاریکخون دلمرده ی سودا زده، کافکا؟
- (درفش قهر
نمای انتقام ذلت عرق یهودی از نظام دهر
لجن در لج،لج اندر خون و خون در زهر. ) –
همه خشم و همه نفرین همه درد و همه دشنام؟
درود دیگری بر هوش جاوید قرون و حیرت عصیانی اعصار
ابر رند همه آفاق مست راستین خیام؟
چه نقشی می زده ست آن خوب
به مهر و مردمی یا خشم و نفرت ؟
به شوق و شور یا حسرت ؟
دگر بر خاک یا افلاک روی جاده ی نمناک ؟
دگر ره مانده تنها با غمش در پیش آیینه
مگر آن نازنین عیاروش لوطی؟
شکایت می کند ز آن عشق نا فرجام دیرینه
وز او پنهان به خاطر می سپارد گفته اش طوطی؟
کدامین شهسوارباستان می تاخته  چالاک
فکنده صید بر فتراک روی جاده ی نمناک؟ 

* * *

هزاران سایه جنبد باغ را چون باد بر خبزد
گهی چونان گهی چونین
که می داند چه می دیده ست آن غمگین ؟
دگر دیریست کز این منزل ناپاک کوچیده ست
ولی من نیک می دانم
چو نقش روز روشن بر جبین غیب می خوانم
که او هر نقش می بسته ست یا هر جلوه می دیده ست
نمی دیده ست چون خود پاک روی جاده ی نمناک

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در دوشنبه 19 فروردین1387 ساعت 22:50 |
 امروز!روز تولدشه...مبارك
 

دلم برای کسی تنگ است
که آفتاب صداقت را
به میهمانی گل های باغ می آورد
و گیسوان بلندش را
                           ــ به باد ها می داد
و دست های سپیدش را
به آب می بخشید
        
دلم برای کسی تنگ است
که چشم های قشنگش را
به عمق آبی دریای واژگون می دوخت
و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند

دلم برای کسی تنگ است
که همچون کودک معصومی
دلش برای دلم می سوخت
و مهربانی را
                ــ نثار من می کرد

دلم برای کسی تنگ است
که تا شمال ترینِ شمال
و در جنوب ترينِ جنوب
هميشه در همه جا
                         ــ آه با كه بتوان گفت
كه بود با من و
                   ــ پيوسته نيز بي من بود
و كار من ز فراقش فغان و شيون بود

كسي كه بي من ماند
كسي كه با من نيست
كسي...
           ــ دگر كافيست

                                                          حميد مصدق / از جدايي ها/ دفتر نخست

 

|+| نوشته شده توسط پسر خاک در شنبه 17 فروردین1387 ساعت 19:49 |